ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۲۲ دی, ۱۳۸۹
یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته كنار خیابون گریه میكنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سكه ۲۵ تومانی ام را گم كرده ام. مرد میگه اینكه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه كردن ادامه میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم .
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۲ دی, ۱۳۸۹
همیاری و همکاری با رئیس : طنز ایران
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۰ دی, ۱۳۸۹
با عرض معذرت از بعضی لغات دور از نزاکت ولی من در امانت خیانت نمیکنم پس مطلب را همانجوری که برایم رسیده خدمتتان تقدیم میکنم
بنظر من آدمها دو دسته هستن:
یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور یا بی پول ترن که بهشون میگم گدا گشنه
یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خایه مال یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم کون گشاد
یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو
یا از من هوشیارترن که بهشون میگم فضول یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو
یا از من شجاع ترن که بهشون میگم کس خل یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی خایه
یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم چس خور
یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی
یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق
خدا رو شکر که بقیه ی ایرانیا مثل من فکر نمیکنن والا معلوم نیست مملکتمون به چه روزی می افتاد !
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۷ آذر, ۱۳۸۹
اصطلاحات جالب و خواندنی پشت کامیونی
لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن
*
بوق نزن ژیان میخورمت
*
بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم
*
پشت یه ژیان هم نوشته بود
جد زانتیا
*
قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر
*
شتاب مكن، مقصد خاك است
*
رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش
گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم
*
تو هم قشنگی
*
کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت
*
سر پایینی برنده
سر بالایی شرمنده
*
داداش مرگ من یواش
*
كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت
*
تند رفتن که نشد مردی
چشم انتظارم كه برگردی
*
یا اقدس
یا هیچكس
*
زندگی نگه دار پیاده میشم
آیی بی وفا کجا میری
اونطرفی که ورود ممنوعه
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۳ آذر, ۱۳۸۹
یک عروس و دو داماد از عجایب آخر الزمان : طنز ایران
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۱ آذر, ۱۳۸۹
تو اتوبوس كبريت ميخواسته به بغلي ميگه اسمت چيه ؟ -يوسف. به به، شغلت چيه؟ -زنبوردار به به، كجا ميري؟ -اهواز عجب جايي، كبريت داري؟ -نه….. نه و نكمه، با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو اين گرما سگ ميره اهواز كه تو ميرى