حکایت جذاب طیب و بیمار : طنز ایران

“اسعد بن شهروند” را مالیخویا عارض گشت. نزد طبیب رفت و در صف نوبت بنشست. شخصی بیامد و بنشست. شخص دوم بیامد، و شخص سوم و چهارم و پنجم . . . تا چهل شخص، و همه در نوبت.
طبیب او را پیش خواند و از حالش پرسید.
شکوه بیاغازید از خواب آشفته دیدن و نیم شبان از خواب جهیدن و باز خفتن و خواب وی بیاشفتن.
طبیب : چه می بینی؟
-در خواب می بینم که بر سر دریا ایستاده ام و قلاب در آب رها کرده. ماهی در قلاب افتد و چون بر می آورم ، نهنگی بالا می جهد و ماهی فرو می بلعد.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم که خانه عالی ساخته اند و خالی رها کرده و چون داخل خواهم شدن، سنگی از کنگره به زیر می آید و پیشانی مرا می شکند.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم که مردی بر سر خوان نشسته و مرغ بریان می کند و به سوی من می اندازد. چون برمی دارم، تکه سنگی است یا چوب بلالی.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم . . .
-غم نباشد
-اسعد زبان گشود که: ای طبیب چگونه غم نباشد؟ و این مالیخویا مرا رنجه می دارد، آنچنانی که خواب و خوراک نمی دانم و شب و روز نمی شناسم.
طبیب گفت: غم نباشد.
و آنگاه چهل شخص را پیش خواند و گفت:
-این اسعد را از حال خود خبر دهید.
گفتند: دل قوی دار که آنچه تو در خواب بینی ، ما جمله در بیداری بینیم و هیچ گمان نبریم.
اسعد چون این بشنید دانست که هیچ غم نباشد.


چند روز در سال كار مي كني؟ طنز ایران

يك مرد پس از 2 سال خدمت پي برد كه ترفيع نمي گيرد، انتقال نمي يابد، حقوقش افزايش نمي يابد، تشويق نمي شود. بنابراين او تصميم گرفت كه پيش مدير منابع انساني برود. مدير با لبخند او را دعوت به نشستن و شنيدن يك نصيحت كرد: «از تو به خاطر 1 يا 2 روز كاري كه تو واقعاً انجام مي دهي، تقدير نمي شود.»

مرد از شنيدن آن جمله شگفت زده شد اما مدير شروع به توضيح نمود.

مدير : يك سال چند روز دارد؟

مرد: 365 روز، بعضي مواقع 366.

مدير: يك روز چند ساعت است؟

مرد: 24 ساعت

مدير: تو چند ساعت در روز كار مي كني؟

مرد: از 10صبح تا 6 بعدازظهر؛ 8 ساعت در روز.

مدير: بنابراين تو چه كسري از روز را كار مي كني؟

مرد: 3/1

مدير: خوبت باشه!! 3/1 از 366 چند روز مي شود؟

مرد: 122 روز.

مدير: آيا تو تعطيلات آخر هفته را كار مي كني؟

مرد: نه آقا.

مدير: در يك سال چند روز تعطيلات آخر هفته وجود دارد؟

مرد: 52 روز شنبه و 52 روز يكشنبه، برابر با 104 روز.

مدير: متشكرم. اگر تو 104 روز را از 122 روز كم كني، چند روز باقي مي ماند؟

مرد:18 روز.

مدير: من به تو اجازه مي دهم كه در تا 2 هفته در سال از مرخصي استعلاجي استفاده كني .حال اگر 14 روز از 18 روز كم كني ، چند روز باقي مي ماند؟

مرد: 4 روز.

مدير: آيا تو در روز جمهوري (يكي از تعطيلات رسمي مي باشد) كار مي كني؟

مرد: نه آقا.

مدير: آيا تو در روز استقلال (يكي ديگر از تعطيلات رسمي مي باشد) كار مي كني؟

مرد: نه آقا.

مدير: بنابراين چند روز باقي مي ماند؟

مرد: 2 روز آقا.

مدير: آيا تو در روز اول سال به سر كار مي روي؟

مرد: نه آقا.

مدير :بنابراين چند روز باقي مي ماند؟

مرد: 1روز آقا.

مدير: آيا تو در روز كريسمس كار مي كني؟

مرد: نه آقا.

مدير: بنابراين چند روز باقي مي ماند؟

مرد: هيچي آقا.

مدير: پس تو چه ادعايي داري؟

مرد: !!!

نتيجه اخلاقي: هرگز از مديريت منابع انساني كمك نخواهيد.

مديريت منابع انساني = HR يعني High Risk = ريسك بالا


شعر زیبای مرگ بر فقدان همسر و گریه مردها : طنز ایران

مردها کاین گریه در فقدان همسـر می کنند بعد مرگ همسـر خود، خاک بر سر می کنند! خاک گورش را به کیسه، سوی منزل می برند! دشت داغ سینه ی خود، لاله پرور می کنند چون مجانین! خیره بر دیوار و بر در می شوند خاک زیر پای خود، از گریه، هی! تر می کنند روز و شب با عکس او، پیوسته صحبت می کنند دیده را از خون دل، دریای احمر می کنند! در میان گریه هاشان، یک نظر! با قصد خیر!! بر رخ ناهید و مهسا و منور می کنند! بعدٍ چندی کز وفات جانگداز! او گذشت بابت تسلیّت خود! آن فکر دیگر می کنند دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال جانشین بی بدیل یار و همسـر می کنند کج نیندیشید! فکر همسر دیگر نی اند! از برای بچه هاشان، فکر مادر می کنند!


نامه ای از طرف خدا،حتما بخونید…….عارفانه طنز ایران

نامه ای از طرف خدا*

*امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروزدر زندگی ات افتاد،

از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام”، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم میخواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.* *تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.* *تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند وتو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت میبری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.* *موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!* *احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را میکنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.* *آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.*
*دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…* *دوست و دوستدارت: خدا*


خصوصیات جالب مردای ایرونی…طنز ایران

چشماشون بیشتر از عقلشون كار می كنه
تا یه دختر خوشگل می بینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش
چشمك جزو تیك عصبیشونه
اصولا هفته أی 1 بار شكست عشقی می خورن
اگه یه روز متلك نگن زبونشون میخ در میاره
دوستت دارم جزو حرفای روز مرشونه
زبان باز ترین و پاچه خوار ترین موجودات روی زمین
می خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه


Translation form - Translate your comment!