1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (24 votes, average: 483 out of 5)
Loading ... Loading ...

خاطره ای جالب از شاد روان حسین پناهی :طنزایران

بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش بازگشت.چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد.

تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود.

از حسين مي پرسد كه فضله ي موشي داخل روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آيا روغن نجس است؟

حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است،

ولي اينرا هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي، خرج سه چهار ماه خانواده اش را بايد تامين كند، به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در بياورد و بريزد دور،روغن ديگر مشكلي ندارد.

بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم فشارهاي اطرافيان، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند.

اين اقدام حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد.حسين به تهران آمد و در مدرسه ي هنري آناهيتا چهار سال درس خواند و دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذراند.


وقتی این سطرها را در زندگی‌نامه‌ی حسین پناهی می‌خواندم، بد جوری جا خوردم. تازه فهمیدم چرا اینقدر بازی‌های این آدم، اینطور به دل و جان من می‌نشست.

روحش شاد به همان شادی که او برایمان به ارمغان می آورد.


یک جواب برای “خاطره ای جالب از شاد روان حسین پناهی :طنزایران”

  1. سلام
    روحش شاد و قرین رحمت الهی باد .
    تشکر از شما و همه کسانیکه گاهی به فکر بزرگان ازدست داده می افتید و یادی می کنید .
    خداوند تمام هنرمندان و فرهیختگان را قرین رحمتش فرماید .
    آمین

نظر بگذارید

Translation form - Translate your comment!