1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (16 votes, average: 475 out of 5)
Loading ... Loading ...

حکایت شیرین گور بابای چرچيل! : طنز ایران

چرچيل روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر بی بی سی برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت

“آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.”

راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را

از راديو گوش دهم”

چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد

و يک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با ديدن اسکناس گفت:

“گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم”


2 جواب برای “حکایت شیرین گور بابای چرچيل! : طنز ایران”

  1. У вас RSS в кривой кодировке!

  2. چرچیل با اون عظمتش که نصف دنیا مال انها بود با تاکسی رفت و امد میکرد ولی………. ما که………. اون هم نمیشند ……………

نظر بگذارید

Translation form - Translate your comment!